روی ادامه مطلب کلیک کنید...

بحث اول- یکی از بزرگترین دغدغههای هر شخص در سنین جوانی و بعد از اینکه مهارتهای کافی را کسب میکند، این است که حالا چطور باید یک شغل مناسب گیر آورد؟
طبیعتاً انسانها به دو صورت کار گیر میآورند:
یک دسته از افراد، کسانی هستند که آنقدر ماهر هستند که حتی اگر در خانه بنشینند و اقدامی برای یافتن کار نکنند، مدام با آنها تماس گرفته میشود و از آنها دعوت به همکاری با حقوق بالا میشود! و معمولاً هم یکی دو تا از بهترین موقعیتها را انتخاب میکنند و به بقیه جواب رد میدهند.
اما دسته دوم باید به نوعی دنبال کار بدوند و طبیعتاً بعد از مدتی بدون داشتن قدرت انتخاب، مجبور به پذیرفتن یک مورد هستند.
این واضح است که من و شما دوست داریم از افراد نوع اول باشیم. یعنی انسانهایی که شرکتها و مؤسسات آرزو دارند که شما دعوتشان را بپذیرید و قبول کردن شما را یک برگ برنده نسبت به دیگر مؤسسات میدانند.
نمیخواهم در مورد این صحبت کنم که چطور باید جزو دسته اول بود. چون به نظرم واضح است!
اما بد نیست کمی توضیح دهم:
برای خواندن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
طی این چند سالی که در دانشگاه بودهام، به خاطر رابطه نزدیکی که با دانشجویانم دارم، دانشجوهای زیادی چه آنها که دانشجوی بنده بودهاند و چه آنها که به طرق دیگر با من آشنا شدهاند ایمیل زدهاند و جملاتی اینچنینی بیان کردهاند:
(هر چند نام این دانشجو برده نشده است (و من هم نمیشناسم چون دانشجوی بنده نبوده است) اما به هر حال، امیدوارم ایشان از اینکه متن ایمیلشان را اینجا میگذارم، دلگیر نشوند، که البته فکر میکنم باید خوشحال هم باشند، چون بانی شدند که نکاتی برای دیگر دانشجوها بیان شود)
برای خواندن روی ادامه مطلب کلیک کنید...